آراد نازدانه ی ما آراد نازدانه ی ما ، تا این لحظه: 13 سال و 1 ماه و 21 روز سن داره
عشق میان من و همسرم عشق میان من و همسرم ، تا این لحظه: 18 سال و 6 ماه و 11 روز سن داره
نيكان گليِ مانيكان گليِ ما، تا این لحظه: 8 سال و 28 روز سن داره

پسرانم آراد و نیکان

تا بماند به یادگار برای روزهای نوجوانی و جوانی عزیزانم از روزهایی که با عشق قد کشیدید و تک تک سلول های وجودمان رو لبریز از عطر خوش زندگی کردید

این روزهای ما

سلام و درود فراوان به تمام دوستان مهربان و سلامی شیرین تر از مربا و عسل به گل پسرمان که این روزها حسابی مردی شده اند و در کنار همسر جان پا به پا پیش میرود و ایشان شده اند نمونه ای از مرد کوچک در خانه ی ما. گل پسرکمان به شکر خدا روزها را سپری مینماید گاه با سختی و گاه به آسانی. گاه بیمار و بیحال (چه کنیم که زمستان است و سرمای هوا و سرماخوردگی اجتناب ناپذیر) و گاه سرحال و سرزنده و پر از انرژی و غیرقابل کنترل از زبان ایشان که هرچه بگویم کم گفته ام و گاه جملات فیلسوفانه و گاه جملات کودکانه . همچنان عاشق بازی با توپ است به همراه همسر مهربان : بابا گل بدنیم   و بعد از شوت توپ : توی دروازه  ...
17 آذر 1394

پنجشنبه و جمعه 29و 28 آبان

سلام و درود هفته ای که گذشت به شکر خدا هفته ی خوبی بود و بخاطر اینکه من کلاس نرفتم کلاً  آرامش بیشتری داشتم و خدا رو شکر هم پسری و هم همسری و هم خودم کمتر اذیت شدم. (ای خدا یعنی کی میشه تموم بشه راحت بشم و نفس بکشم.) پنجشنبه و جمعه هم که کلا خونه بودیم و استراحت و تمیز کاری (هرچند تمیز کاری ما فایده ای ندارد و از ما تمیز کردن و از آراد بهم ریختن) جمعه صبح وقتی به اتفاق همسر جان خونه رو مرتب کردیم تازه کارم تموم شد که دیدم صدای آراد نمیاد رفتیم تو اتاقش دیدم بله لباسای کشوها رو بیرون ریخته و خودش در کشوی لباسها جلوس فرمودن هرچند لباسها رو خودش جمع کرد و گذاشت تو کشو ولی خودم مجبور شدم دوباره همه رو مرتب کنم و ...
30 آبان 1394

94/8/19 سه شنبه

سلام به همه دوستان مهربون خودم راستش چند وقتی هست که میخوام بیام مطلب بذارم ولی از بس مشغولم که هیچ وقتی باقی نمیمونه. کارهای اداره و فصل برنامه نویسی دانشجویان، درس های دانشگاه خودم و کلاس ها ، کارهای مربوط به گل پسری و همسر مهربان تر از جان و در پایان هم امور مربوط به منزل هم در سرجای خود  ولی با تمامی این تفاسیر خدا رو سپاسگزار و شکر که سرپا ایستاده ایم و با تمام این مسائل در حال دست و پنجه نرم کردنیم. گل پسر ما این روزها شدیدا در حال درس خواندن و رقابت با پوریا هست و هر کاری که پوریا انجام میده امکان نداره آراد اونو تکرار نکنه. وقتایی که پوریا مشغول انجام دادن تکالیف مدرسه اش هست آراد هم...
19 آبان 1394

باز هم آخر هفته و باز هم شمال

چه بگویم از حال و هوای این روزهای خود که هر چه بگویم انه تنها ندکی از خستگی ما نمیکاهد بلکه بر آن می افزاید.   آخر این هفته از آن جایی که پدر همسر جان حال و روز خوبی نداشتند مجبور شدیم تا دوباره کوله بار عشق خود را ببندیم و به سمت خطه ی سرسبز گیلان سفر کنیم. چهارشنبه صبح ساعت 9 بود که از خانه راهی شدیم و از آنجایی که اواسط هفته بود و جاده خلوت با کمی توقف در جاده ساعت1:30 دقیقه بود که رسیدیم و بعد از خوردن نهار و تعویض لباسهای آرادی ایشان را با سلام و صلوات راهی حیاط نمودیم.  از آب و هوا هم هر چه بگویم کم کفته ام باران بسیار شدیدی در حال بارش بود که وصف آن بسیار بسیار سخت است ولی خدا رو شکر از سوز و سرما خبری نب...
9 آبان 1394

محرم 94

سلام و دورود فراوان به دوستان مهربان و عرض تسلیت به مناسبت ایام عزاداری سید الشهدا محرم امسال سومین محرمی بود که گل پسری ما تجربه کرد و قابل ذکر است که تا همین امسال هر سال در چنین ایامی سرماخوردگی به سراغ ایشان می آید البته با تدابیر اینجانب آن را در نطفه خفه کردیم تقریبا یه کیلو پرتقال را در آن واحد به آراد خان خوراندیم و خدا رو شکر عوارض آن بسیار خفیف شد. دهه محرم مانند سال های قبل مجلس عزاداری در پارکینگ بابایی برگزار شد و آراد خان از همان اوایل شب تشریف میبردند پایین حدوداً ساعت 7:30 و تا ساعت 12 بدون وقفه می دوید و می دوید و می دوید. البته در میان از راهنمایی های پوریا هم فیض میبرد و ناگفته نماند اندک زمانی را...
4 آبان 1394

این روزا

گل پسر ما این روزا بسیار بسیار شیطنت هایشان از همیشه بیشتر شده و دائما در حال یادگیری اطلاعات و کارهای جدید هستند و از حسادت هایشان نسبت به پوریا که هرچه بگویم کم گفته ام و اینکه دائما با هم در حال جنگ و ستیز هستند و تا لحظه ای غافل میشویم از خجالت یکدیگر در می آیند. اینم آرامش قبل از طوفان هفته ی گذشته سالگرد برادر همسر مهربانت از جان بود و به ناچار راهی شمال شدیم. آن هم چطور: پنجشنبه ظهر رفتیم و جمعه بازگشتیم هوا هم سرد و بارانی بود و خلاصه مطلب اینکه اصلا خوب نبود و بسیار بسیار سخت گذشت. آراد طبق معمول در حیاط بازی و بازی و بازی تا شب. جمعه هم که در مسجد سپری شد و آراد بیشتر مدت در کنار ه...
22 مهر 1394